نازنین جونمنازنین جونم، تا این لحظه: 15 سال و 7 ماه و 29 روز سن داره

نازنین جونم

شیرین کاری های قشنگت

خوشگل مامانی هر روز که میگذره کارات شیرین تر میشه .  وقتی میریم سوار ماشین بشیم سریع میری پشت فرمون و شروع می کنی به قام قام  تازه به من نگاه میکنی تا بهت بگم مامانی تند نرو  و تو قهقهه  میزنی .  وقتی بابات میخواد سوار شه کلی اعتراض میکنی که خودت رانندگی کنی .... الههی قربون دست فرمونت مامانی   ...
21 شهريور 1391

دختر بابایی

دختر بابا قشنگه با زندگی یه رنگه شب که بابا تو خونه ست دختر بابا روشونه ست بالا وپایین میره نفس اونو میگیره اما بابا می خنده دور غم و می بنده اگر چه خیلی خسته اس لباش مثال پسته اس دلش چه شاده شاده خوشیش چقدر زیاده پدر ودختر تو ابران بااون لبای خندان دست علی یارشون خدا نگهدارشون  
20 شهريور 1391

شعر برای دخترم بخونم

دختر چه نازه دختر                 نغمه و سازه دختر                                   توباغ مهربونی                        چه یکه تازه دختر                         ...
20 شهريور 1391

جشنهای عروسی

دختر گلم   توی این  ماه چندتا جشن عروسی وتولد داشتیم  و به تو خیلی خوش گذشت ..   همش وسط مجلس بودی و نانای میکردی با بعضی موزیک ها هیجانی می شدی و میخواستی کنار دستی هات با تو نانای کنند ... توی جشن حنابندان علی پسر زهره خانم دوست مامانی  حاج خانم ترابی اولین شاباش رو داد وکلی هم برای رقصیدنت ذوق کرد . شب گذشته هم عروسی پسر دایی بابا اقا ناصر بود اونجا هم  ترکوندی شب که اومدیم خونه مو قع خواب کلی از دستت خندیدیم  بلند شدی به سمت حمید رضا یه سیلی محکم خوابوندی تو گوش حمید رضا  و داداش حمید گفت من چه کار کردم دستت رو به اعتراض تکون دادی و بیا وبرو...
20 شهريور 1391

عروس بشی

 جیگر مامان هر تالاری که  میریم میری  جای عروس میشنی و دیگه هم پایین نمی ایی ... ا مید   وارم در لباس عروس ببینمت انشاالله .....   خوشبختی تو ارزوی منه و دوست دارم همیشه با لبخند تورو ببینم ... تورا تا بی نهایت دوست دارم.... ...
17 شهريور 1391

شاد باشی

عزیزتر از نفسم .....   این روزهای پایانی شهریور جشنهای زیادی داریم . هفته قبل جشن حنابندان و عروسی یاسر پسر عمه مامان بود که به تو خیلی خوش گذشت چون محوطه برای بازی کردنت در باغ تالار باز بود وکلی با فاطمه دایی بازی کردی و عکس انداختی .... دو روز بعد هم تولد نگین بود و اونجا هم کلی نانای کردی و با بچه ها عکس گرفتی ... امشب هم مخواهیم بریم حنابندان علی  پسر خاله زهره که انشاالله خوش میگذره .... خلاصه مامان جشن بعدی هم به سلامتی دو روز دیگه عروسی ناصر پسر دایی بابا هستش  و همینطور ادامه دارد .....  دختر گلم ...       نازنین زندگی من الهی همیشه شاد باشی ....   &...
16 شهريور 1391

فرشته ی نگهبان زندگیت

دخترم ....       دختر که باشی میدونی اولین عشق زندگیت   پدرته    دختر که باشی  میدونی محکم ترین پناهگاه دنیا اغوش گرم پدرته دختر که باشی میدونی مردانه ترین دستی که میتونی تو دستات بگیری    و   بعدش دیگه از  هیچی نترسی  دستای مهربون و گرم پدرته دختر که باشی میدونی همه دنیا پدرته دختر که باشی میدونی هر جای دنیا که باشی چه کنارت باشه یا نباشه     قویترین   فرشته ی نگهبان  زندگیت   پدرته       ...
16 شهريور 1391