نازنین جونمنازنین جونم، تا این لحظه: 15 سال و 8 ماه و 1 روز سن داره

نازنین جونم

بدون عنوان

            این پنجره که قاب نگاهت شده است                 آواره ی مهتاب نگاهت شده است       ...
17 اسفند 1392

بدون عنوان

       آرام بخوان چون آهسته نوشتم   بی پروا بخوان چون از خود نوشتم  نزدیک کسی نخوان چون تنها نوشتم   و از دل بخوان چون با دل نوشتم        دوستت دارم      ...
15 اسفند 1392

بدون عنوان

                                     از تولد 4 سالگیت چند روزی گذشته عزیز دلم  چقدر از زمانیکه خدا این عشق رو به زندگیمون هدیه کرد زود گذشت باور نمیشه که که فندق کوچولوی اونروزها به این بزرگی شده باشه دختر مهربانم باورم نمیشه که اونقدر بزرگ شدی که کاملا اتفاقاتی که اطرافت میافته رو درک میکنی و اونقدر مهربون و خانم شدی که میشه با هات درد و دل کرد و کلی از صحبت کردن باهات لذت برد از خداوند بزرگ شاکرم که این فرشت...
15 اسفند 1392

مراسم عروسی و نازنین زهرا...

      مهربانم ای خوب ! یاد قلبت باشد یک نفر هست که دنیایش را همه ی هستی و رویایش را, به شکوفایی احساس تو پیوند زده و دلش می خواهد, لحظه ها را با تو , به خدا بسپارد ... مهربانم ای خوب !     یک نفر هست که با تو تک و تنها , با تو پر اندیشه و شعر است و شعور ! پر احساس و خیال است و سرور !   ... مهربانم !   این بار , یاد قلبت باشد یک نفر هست که با تو به خداوند جهان نزدیک است و به یادت هر صبح , گونه سبز اقاقی ها را از ته قلب و دلش می بوسد و دعا می کند این بار که تو با دلی سبز و پر از آرامش , راهی خانه خورشید ش...
15 اسفند 1392

تغییر و تحول ...

این روزها حس عجیبی دارم.احساس میکنم دختر کوچولوی من ,خیلی سریع داره جلوی چشمهام بزرگ میشه.انگار داره از بچگی در میاد.این حس خوبیه.این که ببینی کوچولویی که تا همین دیروز تو بغلت بود و بلد نبود حرف بزنه ,غذا بخوره و راه بره حالا واسه خودش خانوم شده و از عهده همه کاراش بر میاد و حتی تو خیلی از کارها نظر میده و کمکت میکنه.خوشحالم از این همه تغییر و تحول.تنها آرزوی من سلامتی و خوشبختی توست گلم.دوست دارم شاهد پیشرفت های روزافزون تو باشم.     ...
15 اسفند 1392

شادی های زندگی در کنار توست...

      زندگی مثل گل یاس پراز خاطره هاست        وتو شبگرد صمیمانه رویای منی        که نسیم نگهت و شمیم نفست        سایبان تن بی روح من است        ای تب زیستنم با من باش     تولد امیر عباس ...
15 اسفند 1392

خدایا

خدایا کوچه های قلبم    پر از عطر حضور توست همیشه کناردخترم باش - همیشه پناه دخترم باش هرگز دستش را رها مکن ...                                  هرگز...   عکسهای روزراهپیمایی 22بهمن ...
15 اسفند 1392

چهار سالگی

درآستانه چهارسالگی ات که می ایستیم یادمان می آید  دخترکمان آهسته میبالد حتی در هوای اینروزها  . عزیز خوب و شیرینم نازنینم  به زبان آرام مادری برایت  پیام تبریک  می نویسم تا شاید فردا روزی که ادامه می دهی بتوانی  تولد چهار سالگیت را نفس بکشی.   دیگه هیچ گاه چنین روزی رو با دخترکم نخواهم داشت فردا کمی پیرتر از امروز خواهم شد. امروز یک هدیه هست پس نفس عمیقی میکشم و توجهم روزیاد میکنم. امروز دخترکم را بیشتر میبوسم و نوازش می کنم . به چهره ی مثل ماهش      به چشم های کهرباییش به دست و پاهای کوچک...
13 اسفند 1392

مشغولیت های روزانه

 این روزها نازنین جونم دوست داره از هر کاری سردراره . به خصوص توی حرفه آرایشگری که داره استاد میشه ...  نمونه ای از کارش گاهی اوقات هم علاقه به کارهای آشپزخونه داره ... چندشب پیش ازمن خواست که مامان توخ موغ درست کنم ؟؟؟؟ من هم که دیدم علاقه داره همراهیش کردم . کلی ذوق میکرد و تخم مرغها رو میشکست اگه اجازه میدادم یه شونه تخم مرغ رو شکسته بود.   ...
13 اسفند 1392