نازنین جونمنازنین جونم، تا این لحظه: 15 سال و 8 ماه و 1 روز سن داره

نازنین جونم

ماجراهای بابا با عکس انداختن از نازنین زهرا

دختر گلم  عسل  مامان وبابا بیا چندتا عکس بنداز .... نه نمیخوام بابا دست از سرم بردارید حوصله ندارم... خودتون خواستید ... آماده پرتاب.... هی جیگیلی جیگیلی جیگیلی اخماتو واکن هی جیگیلی جیگلی جیگیلی یه نیگاه به ما کن پس از تلاش بسیار مامان وبابا و همکاران(داداشیا) تونستیم خانمی رو راضی کنیم  اما برامون شرط گذاشتی.... یالا ب بس بدید (خوراکی ) باشه چاره ای نیست. پس تو برنمیایم... مبارکه خانم خانمی راضی شدند... ...
15 آبان 1391

شعرم

  اگر عاشقم عشقم توهستی اگر شاعرم شعرم تو هستی اگر یک کتاب کهنه ام  بدان تنها برگش تو هستی....  ...
14 آبان 1391

سوره ناس

گو که ای خدایا پناه من تو هستی تویی که راه خود را به روی من نبستی  پروردگار  انسان ای خدای مهربان پناه می آرم به تو از حمله های شیطان    ...
13 آبان 1391

خدایا

خدای مهربون توی این روز قشنگ  توی این عید بزرگ     غدیر خم از تو میخوام دخترم رو تو زندگیش تو تموم لحظه هاش توی هر فصل زندگیش توی  مسیر زندگیش  تو ی جاده ی زندگیش تنها نذاری ... خدایا این فرشته کوچکم رو در پناه خودت همیشه صحیح و سالم حفظ کن واز تموم بدیها و بلایا محافظت کن. خدایا از درونم آگاهی و میدانی که برای نازنینم  برای دخترکم چه می خواهم خودت همیشه با او باش.    خدایا مراقب همه بچه ها باش ....   ...
13 آبان 1391