ماجراهای بابا با عکس انداختن از نازنین زهرا
دختر گلم
عسل مامان وبابا
بیا چندتا عکس بنداز ....

نه نمیخوام

بابا دست از سرم بردارید حوصله ندارم...

خودتون خواستید ...
آماده پرتاب....


هی جیگیلی جیگیلی جیگیلی
اخماتو واکن
هی جیگیلی جیگلی جیگیلی
یه نیگاه به ما کن

پس از تلاش بسیار مامان وبابا و همکاران(داداشیا) تونستیم خانمی رو راضی کنیم اما
برامون شرط گذاشتی....
یالا ب بس بدید (خوراکی )

باشه چاره ای نیست. پس تو برنمیایم...



مبارکه خانم خانمی راضی شدند...



دخترم عششششق قشنگم
دیونتم اساسی
امید زندگی مامان وبابا همیشه تابان باش به ما روشنایی بده.....
دوستت داریم.
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


ماجراهای بابا با عکس انداختن از نازنین زهرا
