نازنین جونمنازنین جونم، تا این لحظه: 15 سال و 8 ماه و 4 روز سن داره

نازنین جونم

ادامه سرما خوردگی

دختر قشنگم وقتی تب داری و بی حالی همه مارو غمگین میکنی . بابا و داداشات هم طاقت دیدن مریضی تو رو ندارند. حامد و حمیدرضا آنقدر باهات بازی میکنند تا تو دارو هات رو و سوپت رو بخوری. ولی هنوز خوب نشدی و سرفه های سنگینی میکنی... خدایا این فرشته کوچکم رو در پناه خودت همیشه صحیح و سالم حفظ کن و از تموم بدیها و بلایا محافظت بفرما.  ...
19 آذر 1391

لالا لالا

لالا لالا گل مادر بخواب با یاد آن سرور بخواب با آیه قرآن به یاد رهبر خوبان به خوابت نور جان بینی رخ صاحب زمان بینی پس از آن ارغوان بینی رهایی جهان بینی          ...
18 آذر 1391

مهمونی خونه عمو حسین

شب گذشته ما به اتفاق عموها و عمه ها و دختر عمه ها و پسر عمه ها و دایی محمود و دایی اصغر بابایی همه خونه عمو حسین دعوت داشتیم .تو عاشق این مهمونی ها هستی و کلی از شلوغی و در کنار فامیل بودن لذت میبری از هر چند کلمه حرفی که میزنی یکی درمیون عمو منوچی رو صدا میکنی . ضمنآ"بلا شدی و جلوی متین کم نمیاری و تازه داری زور هم میگی . دو سه تا حرکت دیشب اومدی و متین کنار رفت . خدا نکنه از اون دخترای جیغ جیغو بشی .... در حال حاضر که برای همه عزیزی و همه دوستت دارن. دیشب دایی محمود بابا برات شعر می خوند و می گفت: نازنین گر تو گل یاسمنی من چه کنم گر تو شیرین   شیرین سخنی من چه کنم گر ...
18 آذر 1391