ادامه سرما خوردگی
دختر قشنگم وقتی تب داری و بی حالی همه مارو غمگین میکنی . بابا و داداشات هم طاقت دیدن مریضی تو رو ندارند. حامد و حمیدرضا آنقدر باهات بازی میکنند تا تو دارو هات رو و سوپت رو بخوری. ولی هنوز خوب نشدی و سرفه های سنگینی میکنی... خدایا این فرشته کوچکم رو در پناه خودت همیشه صحیح و سالم حفظ کن و از تموم بدیها و بلایا محافظت بفرما. ...
نویسنده :
مامان
12:20
ارتباط با خدا
بدون عنوان
بدون عنوان
لالا لالا
لالا لالا گل مادر بخواب با یاد آن سرور بخواب با آیه قرآن به یاد رهبر خوبان به خوابت نور جان بینی رخ صاحب زمان بینی پس از آن ارغوان بینی رهایی جهان بینی ...
نویسنده :
مامان
15:30
مهمونی خونه عمو حسین
شب گذشته ما به اتفاق عموها و عمه ها و دختر عمه ها و پسر عمه ها و دایی محمود و دایی اصغر بابایی همه خونه عمو حسین دعوت داشتیم .تو عاشق این مهمونی ها هستی و کلی از شلوغی و در کنار فامیل بودن لذت میبری از هر چند کلمه حرفی که میزنی یکی درمیون عمو منوچی رو صدا میکنی . ضمنآ"بلا شدی و جلوی متین کم نمیاری و تازه داری زور هم میگی . دو سه تا حرکت دیشب اومدی و متین کنار رفت . خدا نکنه از اون دخترای جیغ جیغو بشی .... در حال حاضر که برای همه عزیزی و همه دوستت دارن. دیشب دایی محمود بابا برات شعر می خوند و می گفت: نازنین گر تو گل یاسمنی من چه کنم گر تو شیرین شیرین سخنی من چه کنم گر ...
نویسنده :
مامان
15:18







