نازنین جونمنازنین جونم، تا این لحظه: 15 سال و 8 ماه و 4 روز سن داره

نازنین جونم

تولد زهرا

شب جمعه که رفتیم خونه باباامان به مناسبت تولد زهرا که ١٣ آبان بود ونتونست بگیره چون باباامان و مادرجون کربلا بودند آن شب کیک خریدند و یه تولد کوچولوداشتیم تا کیک اومد نازنین جونم بلند گفت اوووو دست دست و کلی مجلس گردونی کرد که تو عکساش معلومه و به نوبت همه بچه ها کیک رو بریدند و آخر از همه زهرا جون کیک روبرید و نازنین باهر برش کیک کلی دست دست میکرد و شادی آفرین مجلس بود. فاطمه دایی هادی و فاطمه و فهیمه خاله اعظم هم با نازنین همراهی کردند. زهرا جان تولدت مبارک باشه و سالهای سال با سلامتی و خوشبختی تولد بگیری.   ...
28 آبان 1391

چادر نماز

نازنین جونم دیروز رفتیم خونه خاله زهرا برای مامان وتو چادر دوخت ویه مقنعه سیاه برای تو دوخت که توعزاداری امام حسین سرت کنی . یه چادر و مقنعه برای نماز ت دوخت که ببینم دیگه چادر و مقنعه من رو از سرم بر نمی داری یا بازم با من کار داری!!!! وقتی چادر سرت میکنی بهت میگم حاجیه خانم تو هم کلی ناز میکنی و روت رو میگیری. مامانی وجود پاک و نازنینت تموم زندگیمون رو پر از شور و نشاط کرده. خدا نگهدارت باشه .... ...
28 آبان 1391

بدون عنوان

نمی خوام  برید کنار  دخترم بزار داداش ازت عکس بگیره وقتی میگم نه یعنی نه ای دختر بلا پشت کردی به ما مامان فدای لجبازیات بشه....   ...
28 آبان 1391

بدون عنوان

  یه جائیه تو دنیا همه براش میمیرن                 تموم حاجتارو همه ازش میگیرن بین دونهر ابه یه سرزمین خشکه,                 شمیم وباغ لاله اش خشبو ز عطر مشکه شبای جمعه زهرا زائر این زمینه                 سینه زنه حسینه یل ام البنینه................ ...
28 آبان 1391