ببین چه خوشگل شدم
الهی بگردم ... دخترم جدیدا" آرایش کردن رو خیلی دوست داره ... چند شب پیش خاله جونش خونمون بود نازنین بدون اینکه کسی بفهمه رفت سر کیف خاله ... لوازم آرایش و بیرون ریخت و بعد هم ببین خودش رو به چه شکلی در آورد .... بعدش هم خاله لوازمش رو به نازنین جونم تقدیم کرد.... ببینید چه خوشگل شدم.... بگو ماشاالله ...
نویسنده :
مامان
19:50
عاشقتم
دخترک لپ گلی بیا بکن بلبلی بس که نمک می ریزی پیش همه عزیزی خیلی قشنگ و پاکی بدونه گرد وخاکی سرت رو شونه کردی &n...
نویسنده :
مامان
13:37
به به چه غذای لذیذی
مدرسه داداش
امروز معلم حامد جلسه گذاشته بود و این اولین جلسه مادران بود . من و نازنین زهرا با هم رفتیم . مگه دختر آروم گرفتی ... می خواستی از کلاس بری بیرون .... دفتر -مداد- خط کش- بیسکویت- خلاصه هر کاری کردم ولی بند نشدی ... در یه لحظه از دستم در فتی و توی راهرو گرفتمت... چندتا بچه دیگه هم بودند که توی بغل مامانشون ساکت نشسته بودند وقتی تو گلم سر وصدا کردی اونا هم قیام کردند ... نظم کلاس رو بهم ریختی.... بعد از جلسه هم زنگ که خورد توی...
نویسنده :
مامان
1:52
بذار به کارام برسم مامانی
ای دختر خوشگلم حس کنجکاویت روز به روز تقویت میشه و همه سوراخ سنبه های خونه رو کشف می کنی... تاازت چشم برمی دارم یا توی یخچالی یا توی فریزر کابینتهای آشپزخونه - کشوهای لباسها همه روزی چندبار بیرون ریخته میشه و دوباره چیده میشه ... همش فدای یه تار موهای فرفریت دختر خوشگلم... خدای مهربون حافظ همه ی بلاچه ها باشه.... ...
نویسنده :
مامان
1:52
وقتی آمدی
با آمدنت قلبم از خاطره های شیرین پرشد.... وقتی آمدی آفتاب نگاهت به زندگیمان روشنایی بخشید .... آمدنت در زندگیم نوید شادیها بود .... زندگی بود عشق بود دوستت دارم ...
نویسنده :
مامان
1:46






