بدون عنوان
شیرین ترین لحظه های زندگی از آن تو باد .... دوستت داریم ...
نویسنده :
مامان
1:37
پرنیا کوچولو بدنیا اومد
تو روزای گذشته عروسی مهسا دختر عمه فاطی بود خیلی خوش گذشت .خدارو شکر توی این عروسی گچ پات باز شده بود وتونستی مجلس بگردونی و نانای کنی ... مامان هم همش دنبالت میدوید که مبادا زیر دست و پای بقیه گیر کنی ... پنجشنبه که مراسم پاتختی مهسا تموم شد با مامان جون و داداشیا ساعت 1بامداد به قم رفتیم تا هم بتونیم توی این ایام پرسعادت ولادت امام رضا (ع) خواهرش رو زیارتی کنیم هم دیدن عمه الهام که پرنیان رو به دنیا اورده بود رفتیم ... چه دخمل نانازی ... خیلی خوشگل بود ... دو ست داشتی بغلش کنی ... اصلا حسودی هم نکردی وقتی مامان بغلش کرد ... مامان به قربون مهربونیت برم ..... خدا همه نی نی هاو بچه ه...
نویسنده :
مامان
16:21
چه دخملی بشی تو .....
ده روزگی پرنیا خانم ... الهی که خدا نگهدارت باشه ... خوشبخت بشی .... همه ی بچه ها عاقبت به خیر بشن.... امیییییییین ...
نویسنده :
مامان
16:21
اتاق پرنیا
آخ جون چه باحاله داداش بذار یه کم دیگه بمونم... ...
نویسنده :
مامان
16:20
قربو ن چشات ماشاالله
نوزده ماهه شدی
امشب وارد نوزده ماهگی شدی.... الهی قربون قدمات یه روزی در قلبمون رو زدن..... گفتیم کیه؟ گفتن از بهشت یه بسته دارین. بسته رو باز کردیم و یه فرشته با دوتا چشم درشت و مشکی مارو نگاه کرد و شد همه زندگیمون.... الههههههی صد ساله شی ...
نویسنده :
مامان
2:29






