نازنین جونمنازنین جونم، تا این لحظه: 15 سال و 8 ماه سن داره

نازنین جونم

تعطیلات پایان تابستان

هفته اخر تابستون رو با داداشات تصمیم گرفتیم بریم اسارا  جای همه دوستان خالی ... نازنین جونم بلایی به سرمون اورد که نگو ....    تو خونه بند نمیشد ...   تا سر برمیگردوندیم پله ها رو دوتا یکی کرده میرفت بالا  باید  چند نفری میدویدیم  تا بهش برسیم که با کله نره توی جوی اب ..... راستی چون خودمون رفتیم نازنین برای اولین بار سوار ترن شد و با مترو تا کرج رفتیم .... اولین باری که از مترو استفاده کردی ....  ...
31 شهريور 1391

برم برم

جمعه رفتیم اسارا . خیلی شیطنت کردی همش برم برم  .تا سر بر میگردوندیم میخواستی از پله ها بری بالا یا بری تو باغ .   امسال تابستان به خاطر همین بازیگوشیای تو نتونستم چند روزی پیش مادر جون و بابا امان بمونم .... فاطمه دایی  هم دوست داشت هر وقت میره اسارا تو و حامد و حمید باهاش برید.... ...
25 شهريور 1391