نازنین جونمنازنین جونم، تا این لحظه: 15 سال و 7 ماه و 29 روز سن داره

نازنین جونم

کمک به مامانی

مامان فدای تو چقده دوست داری به مامان کمک کنی....         شیشه شیر تو برداشتی روی شیشه ویترین می پاشی تا شیشه رو پاک کنی .... هروز کشوهای لباسها رو باز میکنی و تموم لباسها رو به قصد جمع کردن می ریزی وسط اتاق دستت دردنکنه مادر       پیر شی الهیییییییییییییییی ...
25 شهريور 1391

لژ لژ (رژ )

فرشته ی اسمونی مامانی  چقده شیرینی  ...   مامان دیگه هیچ لوازم ارایش سالمی ندارم ...   تو هر سوراخی سر درمیاری و لوازم ارایشم رو پیدا میکنی و لژ میمالی .... انگشتت توی تمام کرم ها  و  رژها  رفته .. اسپری ها رو فشار میدی روی پات و می گی پیس پیس   اره دخترم اینم از شیرین کاری های جدیدت .... لاک زدن رو خیلی دوست داری وقتی لاک میزنم سریع دست فوت میکنی تا لاکت خشک بشه .... عشق مامان    تو دل انگیز ترین حادثه در عمر منی که وجودت همه از عشق پراست...... ...
23 شهريور 1391

ب بس

نازنین شیرین عسلم    تازگی یاد گرفتی گوشی رو برمیداری میگی بابا ب بس   باباتم که دلش برات غش  میره هرشب برات ب بس ( بستنی ) میخره.    کلمات جدیدی یادگرفتی و هر کلمه ای روکه بهت میگیم سعی میکنی تکرار کنی . جمله های دو کلمه ای هم میگی مثل بابا بیا     اب بده  امشب من و بابایی وقتی خواب بودی گچ پات رو باز کردیم . وقتی از خواب بیدار شدی با تعجب به پات نگاه میکردی و میگفتی باز  باز   و با دستت پاتو میمالیدی . شکر خدا راحت راه میرفتی . دخترم گل امیدم  همیشه تو و همه ی بچه ها سلامت باشید ....
22 شهريور 1391

شوک دلنشین

دخترکم       حس داشتن یه بچه دیگه  یا حس داشتن یه دختر از وجودم رفته بود .   اونقدر غرق خودم و داداشیات بودم که با اومدنت رنگ زندگیمون رو عوض کردی و دنیای جدیدی برامون ساختی .                      مامانی با اومدنت برام عین یه شوک بودی ....    یه شوک دلنشین  .....    خیلی خیلی  به موقع بود وخدا توجه خاصی به ما داشت ...    برادرانت انقدر خوشحال شدند از اینکه فهمیدند قراره خدا خواهر کوچولویی به اونها بده وحاضر بودند همه کاری برای من بکنند تا خوا...
22 شهريور 1391

شیرین کاری های قشنگت

خوشگل مامانی هر روز که میگذره کارات شیرین تر میشه .  وقتی میریم سوار ماشین بشیم سریع میری پشت فرمون و شروع می کنی به قام قام  تازه به من نگاه میکنی تا بهت بگم مامانی تند نرو  و تو قهقهه  میزنی .  وقتی بابات میخواد سوار شه کلی اعتراض میکنی که خودت رانندگی کنی .... الههی قربون دست فرمونت مامانی   ...
21 شهريور 1391