نازنین جونمنازنین جونم، تا این لحظه: 15 سال و 8 ماه و 3 روز سن داره

نازنین جونم

بدون عنوان

آقا جان... امروز فقط گریه کردم ، اشک هایم تنها هدیه بود برای زخمی که شبیه هلال بود ، سخت تر نبود در کربلا جز این درد.و من سوختم از مُصیبت اکبرت . تو کنار پیکر علی اکبر و لیلا در خیمه ، چشمانش دیگر نمی بیند آخر علی نور چشمش بود .  به خودت قسم میدانم داغ از دست دادن جوان چقدر سخت است ، آن هم جوانی مثل علی اکبر شبیه ترین کس به پیامبر. تا به میدان رفت شمشیرها در غلاف رفت و همه فکرکردند پیغمبر به میدان آمده اما تا خود را معرفی کرد امان ندادند آن گاه که بر زمین افتاد ... خدایا لالم کن وفقط اشکی بده تا بریزم بر چنین داغی ، آقام گفته این داغ هرگز از دلم نمیرود و تنها ...
28 آبان 1391

تولد زهرا

شب جمعه که رفتیم خونه باباامان به مناسبت تولد زهرا که ١٣ آبان بود ونتونست بگیره چون باباامان و مادرجون کربلا بودند آن شب کیک خریدند و یه تولد کوچولوداشتیم تا کیک اومد نازنین جونم بلند گفت اوووو دست دست و کلی مجلس گردونی کرد که تو عکساش معلومه و به نوبت همه بچه ها کیک رو بریدند و آخر از همه زهرا جون کیک روبرید و نازنین باهر برش کیک کلی دست دست میکرد و شادی آفرین مجلس بود. فاطمه دایی هادی و فاطمه و فهیمه خاله اعظم هم با نازنین همراهی کردند. زهرا جان تولدت مبارک باشه و سالهای سال با سلامتی و خوشبختی تولد بگیری.   ...
28 آبان 1391

چادر نماز

نازنین جونم دیروز رفتیم خونه خاله زهرا برای مامان وتو چادر دوخت ویه مقنعه سیاه برای تو دوخت که توعزاداری امام حسین سرت کنی . یه چادر و مقنعه برای نماز ت دوخت که ببینم دیگه چادر و مقنعه من رو از سرم بر نمی داری یا بازم با من کار داری!!!! وقتی چادر سرت میکنی بهت میگم حاجیه خانم تو هم کلی ناز میکنی و روت رو میگیری. مامانی وجود پاک و نازنینت تموم زندگیمون رو پر از شور و نشاط کرده. خدا نگهدارت باشه .... ...
28 آبان 1391

بدون عنوان

نمی خوام  برید کنار  دخترم بزار داداش ازت عکس بگیره وقتی میگم نه یعنی نه ای دختر بلا پشت کردی به ما مامان فدای لجبازیات بشه....   ...
28 آبان 1391

بدون عنوان

  یه جائیه تو دنیا همه براش میمیرن                 تموم حاجتارو همه ازش میگیرن بین دونهر ابه یه سرزمین خشکه,                 شمیم وباغ لاله اش خشبو ز عطر مشکه شبای جمعه زهرا زائر این زمینه                 سینه زنه حسینه یل ام البنینه................ ...
28 آبان 1391

بدون عنوان

ستاره قلب من بادرخششت تو قلبم زندگی برام روشن میشه شکوه وجلال زندگی با تو می درخشه.... ...
27 آبان 1391