نازنین جونمنازنین جونم، تا این لحظه: 15 سال و 8 ماه و 3 روز سن داره

نازنین جونم

بدون عنوان

چه خوب شد تو هستی شکوفه های زندگی باتو به بهار رسیدند  و خانواده با تو پر مفهوم تر شده. ...
25 آبان 1391

بابا

تق تق تق بر در زد بابا از بیرون آمد رفتم در را وا کردم شادی رو پیدا کردم وقتی بابا رو دیدم فوری اورو بوسیدم بابا آمد نان آورد با خنده اش جان آورد خسته اما خندان است دریای بی پایان است بابا آمد به به به مامان خندید قه قه قه بابا آمد روشن شد خانه او شمع و ما پروانه بابا آمد به به به بابا آمد به به به     عاشقتتتتتتتم بابایی   ...
25 آبان 1391

بدون عنوان

می نویسم برای تک دخترم تک ستاره آسمانم تابدانی چقدر دوستت داریم لحظه ها خیلی سریع می گذرند و نازنین من بزرگ وبزرگ تر می شود . منتظرم تا آینده برسد ومن ضربان قلبم زندگیم  نازنینم را روی ابرهای آرزوهایم ببینم. موفقیت ها خوشبخت وشاد بودنت را ببینم. خداوند با بودن تو برای من وبابا وداداشات نعمت را تمام کرد. پس با تو ما خوشبخت ترینیم.   ...
24 آبان 1391