مسافرت شمال شهریور 92
چهار شنبه ساعت ١بامدادبه سمت شمال حرکت کردیم و ساعت نزدیک ٣صبح بود که به ویلامون رسیدم .
کل راه نازنین دختر خوبی و خوش خلقی بود .



بعد از جابجا شدن رفتیم دریا و نازنین
کلی آب بازی کرد . بر عکس چند تا بچه همسنش
که اونجا بودند و از آب میترسیدند ، نازنین خیلی نمی ترسید ولی وقتی بابایی میبردش توی دریا میترسید و جیغ میزد و میپرید بغل بابا












بعد از اینکه از دریا آمدیم رفتیم داخل شهر کمی گشت
زدیم و بعد برای ناهار رفتیم خونه دایی . شب هم رفتیم زوات کنار سد وای که چه جای باصفایی بود و تو چقدر با فاطمه رقصیدی و بازی کردی....




هوا و دریا توی این دوروز عالی بود هوای مفرح و خنکی داشت
شب هم جشن سالگرد ازدواج بابا امان و مادرجون برگزار کردیم خیلی جالب بود و خاطرات خوشی رو برامون به جا گذاشت.



روز بعد هم رفتیم نمک آبرود و سوار تله کابین شدیم و رفتیم بالا و تو هم خیلی دوست داشتی و با همه ٢٥نفر فامیل ارتباط برقرار میکردی و با من همکاری کردی تا سفری به یاد ماندنی داشته باشیم .









بعداز گشت و گذار برای ناهار رفتیم خونه و بعد از آن هم تصمیم گرفتی
م بریم دریا و رفتیم ساحل امیردشت که خیلی تمیز بود و بچه ها با خیال راحت رفتند توی آب و نازنین و فاطمه هم کلی آب بازی کردند...
ضمنا" فاطمه برای اولین بار بود که توی آب میرفت ....







سفر فوق العاده عالی



بود و نازنین هم حسابی همکاری کرد و به همه خوش
گذشت و سفری به یادماندنی شد .









مسافرت شمال شهریور 92
