نازنین جونمنازنین جونم، تا این لحظه: 15 سال و 7 ماه و 26 روز سن داره

نازنین جونم

مسافرت شمال شهریور 92

1392/7/1 11:25
نویسنده : مامان
760 بازدید
اشتراک گذاری

چهار شنبه ساعت ١بامدادبه سمت شمال حرکت کردیم  و ساعت نزدیک ٣صبح بود که به ویلامون رسیدم .

 

 کل راه نازنین دختر خوبی و خوش خلقی بود . 

  بعد از جابجا شدن رفتیم دریا و نازنین  

 کلی آب بازی کرد . بر عکس چند تا بچه همسنش

 

 که اونجا بودند و از آب میترسیدند ، نازنین خیلی  نمی ترسید ولی وقتی بابایی میبردش توی دریا میترسید و جیغ میزد و میپرید بغل بابا

 

 

 

بعد از اینکه از دریا آمدیم رفتیم داخل شهر کمی گشت

 زدیم و بعد برای ناهار رفتیم خونه دایی . شب هم رفتیم زوات کنار سد   وای که چه جای باصفایی بود و تو چقدر با فاطمه رقصیدی و بازی کردی.... 

 

 

 هوا و دریا توی این دوروز عالی بود هوای مفرح و خنکی داشت

  شب هم جشن سالگرد ازدواج بابا امان و مادرجون برگزار کردیم خیلی جالب بود و خاطرات خوشی رو برامون به جا گذاشت. 

 

 روز بعد هم رفتیم نمک آبرود و سوار تله کابین شدیم و رفتیم بالا و تو هم خیلی دوست داشتی و با همه ٢٥نفر فامیل ارتباط برقرار میکردی و با من همکاری کردی تا سفری به یاد ماندنی داشته باشیم .

 

بعداز گشت و گذار برای ناهار رفتیم خونه و بعد از آن هم تصمیم گرفتی

م بریم دریا و رفتیم ساحل امیردشت که خیلی تمیز بود و بچه ها با خیال راحت رفتند توی آب و نازنین و فاطمه هم کلی آب بازی کردند...

ضمنا" فاطمه برای اولین بار بود که توی آب میرفت ....

 

 

 

 سفر فوق العاده عالی

 بود و نازنین هم حسابی همکاری کرد و به همه خوش

 گذشت و سفری به یادماندنی شد .  

 

   

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)