ویرانی دل
تو در خاطرم
چ ولوله ایی ب پا کرده ایی دختر
و من چ خوشحالم از اینهمه ولوله...

وقتی اذییت میکنی و لجبازی های این روزهایت را از سر میگیری و من خصمانه میگویم :
بس است نازنین زهرا
اخم نازت و عشوه ی طنازت و گفتن من با تو دیگه اَلم دوست ندالم
مرا ب اوج می رساند
مرا از میان آتش ب گلستان ابراهیم میرساند, من دیگر نمی سوزم ته نشین میشوم در کلامت
همه چیز یادم میرود و فقط لبخند میزنم
چ حس نابی است این ویرانی دل
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


ویرانی دل
